محمد حسينى همدانى نجفى

29

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )

و مفاد جمله ( و لا حد يضرب له فيه الامثال ) بيان آنست كه صرافت وجودى واجب لاحدى است و مناقض با داشتن حد است و لازم حد داشتن مانند و مثل خواهد بود طبيعت وجود هرگز مقتضى حد و قيد عدمى نخواهد بود و گر نه لازم آن آن است كه هر موجودى داراى حد محدود باشد بدين جهت حد هر موجودى در اثر علت و سبب است و هر محدودى لا محاله توأم با تيره‌گى و معلول خواهد بود و خالق موجودات بايد غير محدود باشد و در نهايت وجود باشد و گر نه براى محدود بودن او خالقى خواهد بود . قوله عليه السلام : و حد الاشياء كلها عند خلقه ابانة لها من شبهة و ابانة له من شبهها : بيان آنست كه در اثر فيض وجود و پرتو هستى هر موجودى را آفريده و آن را مرزبندى نموده و حدى براى او قرار داده و آن را از وجود عاريتى خاصى بهرمند نموده و آن فيض وجود سبب شده كه در نظام وجود درآيد و در ضمن مخلوقات بشمار بيايد و در اثر وجود خاصى كه به آن موهبت نموده آن را مخلوق معرفى نموده و خود را خالق اعلام فرموده است . و همچنين هر موجود و آفريده‌اى را از ساير موجودات جدا و ممتاز قرار داده و در اثر وجود و خصوصيت آن موجود را شخصيت داده كه هيچ جهت اشتراك با موجودات ديگر ندارد و از نظر وجود مباينت دارد و هر موجودى آميخته به حد عدمى و محدود است در اثر محدوديت كه معلول و مخلوق است ساحت كبريائى نامحدود و نامتناهى است و بينونت و مباينت زياده از وجود محدود و عاريتى با وجود حقيقى و نامحدود نخواهد بود و نظر باينكه هر وجود و افاضه‌اى تشخص دارد كه سبب امتياز آن از ساير موجودات خواهد شد شخصيتى كه هرگز اين امتياز ذاتى زوال پذير نخواهد بود و هر وجود و پرتو هستى كه بهر موجودى اهداء شود لا محاله حد و مرز مخصوص خواهد داشت .